X
تبلیغات
delfancity
کلاس درس شبکه TCP/IP استاد مهدوی روز یکشنبه ساعت ۸

صبح برگزار می گردد

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 20:19 |
به تلاش آقیان علی حاجی پور و یونس حاجی پور

عکسها قدیمی است و برخی ها تغیر یافته

                                                                   


دلفان زیبا

http://farda.online.fr/nourabad/index.htm




+ نوشته شده توسط Auob sahrai در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 10:57 |


وسعت          : 2700 كيلومتر مربع

طول شرقی  : 58 دقيقه و 48 درجه  

عرض شمالی: 4 دقيقه و 34 درجه

جمعيت         : 254806 نفر            

آب و هوا : سرد كوهستانی 

مناظرطبيعی: گاماسياب    

اقتصاد          : كشاورزی و دامداری

رودخانه  : تيزاو، بادآور

ارتفاعات        : كوه سركشتي، مهراب كوه، كوه كل نام، جيازه و بوميري، بزكن، خوپری، دم هر

اهميت          : تاريخی (اشيا مفرغی)- ارتباطی

اقتصاد          : كشاورزی

آثار تاريخی    :مقبره بابابزرگ، پل گرمابه
+ نوشته شده توسط Auob sahrai در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت 10:51 |
جاذبه‌هاي بيشمار طبيعي و تاربخي سفره سرسبز و پرنعمت خويش را در آستانه سال نو و بهار طبيعت، براي استقبال و پذيرايي از گردشگران نوروزي گسترده است .

به گزارش خبرنگار ايرنا، شهرستان دلفان با بهره مندي از چشم‌اند از ها ي زيبا، چشمه‌ها ي طبيعي ، كو هستانها ي سرسبز، درياچه‌ها ي پر آب و جاذبه‌هاي گردشگري تاريخي و فرهنگي ، آماده استقبال و پذير ايي از مسافر ان نوروز ي است .

شهرستان دلفان در ميان كوههاي سربه فلك كشيده مهراب و گرين در حلقه رشته كوههاي ز اگرس واقع شده كه اين رشته كوهها سرچشمه دهها چشمه، رودخانه و آبشار زيبا و طبيعي در اين منطقه است.

كو هستانها ي سرسبز، چشمه‌ها ي طبيعي و پر آب، گونه‌ها ي گيا هي ، چشم انداز زيبا و جذابي را به اين شهرستان در استان لرستان بخشيده است.

وجود مقبره امامز اده ابر ا هيم معروف به بابا ي بزرگ ، احمد محمود معروف به باولين و پير محمد از جمله جاذبه‌هاي گردشگري مذهبي شهرستان دلفان است كه همه ساله بويژه در ايام نوروز، پذيراي خيل عظيم مسافران و گردشگران است.

از ديگر جاذبه‌ها ي طبيعي شهرستان دلفان ، كوه شگفت انگيز مهر اب است كه در اين جاذبه زيباي طبيعي در ‪ ۶۰‬كيلومتر ي جنوب غربي نور آباد مركز شهرستان دلفان و اقع شده است .

اين كوه همچون شا هيني بر بلند ا ي فلك چشم تيزبين خود ر ا به بيكر انه‌ها ي سرسبز دلفان دوخته است .

آبشارها ي قمش ، مهر اب ، گاويا و سوله از ديگر جاذبه‌هاي طبيعي شهرستان دلفان هستند كه جلوه ا ي خاص از زيبايي‌هاي خلقت را براي مردم اين ديار به ارمغان آورده است.

دلفان سرزمين آثار باستاني و در تمام ا عصار مورد توجه باستان شناسان بوده و بسياري از آثار و اشيا تاريخي بدست آمده از اين منطقه زينت بخش بسياري از موزه‌ها ي د اخلي و خارجي است.

وجود تپه‌ها ي باستاني باباجان ، سيكوند و يار آباد هر كد ام گويا ي بخشي از تمدن درخشان اين منطقه تاريخي كشورمان است .

تپه باباجان گنجينه ا ي ارزشمند از هويت و مير اث كهن اير اني در پهن دشت سبز شهرستان دلفان ، باشكوه خاصي قد بر افر اشته و به عنو ان بزرگترين تپه باستاني كشور خود نمايي مي‌كند.

تپه باباجان شهرت جهاني د ارد و نوع معمار ي و آثار بدست آمده از اين تپه باستاني پيش در آمد و مرجع مهمي در مطالعات تمدن اير ان زمين است.

اين محوطه باستاني در پنج كيلومتر ي غرب نور آباد مركز شهرستان دلفان و اقع شده و بر ا ي نخستين بار توسط گلرگاف ميد محقق د انشگاه لندن در فاصله سالها ي ‪ ۱۳۴۴‬تا ‪ ۱۳۴۷‬مورد كاوش قر ار گرفت كه در نتيجه اين كاوش نتايج درخشاني از تاريخ سرزمين اير ان بدست آمد.

تپه باستاني باباجان دلفان در بررسيها ي اوليه چهار دوره تاريخي و پيش از تاريخ، مربوط به دوره ماد و هخامنشي ، قرن هشتم تا نهم هز اره سوم قبل از ميلاد شناسايي شده است.

ر اه باستاني گاشمار يكي ديگر از جاذبه‌ها ي تاريخي شهرستان دلفان است كه در‪ ۶۰‬كيلومتر ي جنوب غربي نور آباد مركز شهرستان دلفان قر ار د ارد.

اين اثر تاريخي به عنو ان يكي از جاذبه‌ها ي تاريخي شهرستان دلفان لرستان ، ا هميت تاريخي و اقتصاد ي اين منطقه ر ا در گذشته دور بيان مي‌كند.

اين ر اه باستاني يكي از ر ا هها ي ارتباطي اير ان باستان است و بخشي از ر اه شا هي معروف بين همد ان و شوش بوده كه در گذشته دور ارتباط ميان دو پايتخت زمستاني و تابستاني هخامنشيان ر ا برقرار مي‌كرده است.

دلفان همچنين سرزمين غارها ي باستاني است كه از سكونت چندين هز ار ساله بشر در اين ديار خبر مي‌د هد، از جمله اين غار ها مي‌تو ان به غار پير دوستي كه در ‪ ۲۰‬كيلومتر ي شمال غربي نور آباد و اقع شده، اشاره كرد.

چشمه آب معدني گرمابه تنها چشمه آب معدني دلفان است كه با د اشتن خو اص طبي التيام بخش بسياري از بيماريهاست.

اين چشمه در ‪ ۶۰‬كيلومتر ي غرب شهرستان دلفان و درحد تلاقي سه رودخانه گاماسياب ، گيره رود و سيمره قر ار گرفته است .

شهرستان دلفان با وسعت دو هز ار و ‪ ۷۰۰‬كيلومتر و ‪ ۱۶۷‬هز ار جمعيت در غرب استان لرستان و اقع شده است
+ نوشته شده توسط Auob sahrai در شنبه بیست و یکم فروردین 1389 و ساعت 10:30 |
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد

ایرانیان نژاده(اصیل)

مردمان لک زبان ساکنین گستره ای از سرزمین کهن ایران مهین می باشند که لکستان نامیده می شود مردمان لکستان از کهن ترین و نژاده ترین مردمان ساکن در ایرانند که تاکنون اصالت نیا کان خود را حفظ کرده اند.

این مردمان در استانهای لرستان –کرمانشاهان-همدان-ایلام-و بطور پراکنده در سراسر ایران و در کردستان عراق و خانقین زندگی می کنند.

زبان آنها: لکی

نژاد: ایرانی نژاده(اصیل)

اینک ما با جرات می گوییم که لکها میراث دار فرهنگ و اصالت ایرانند

چرا؟

لکها به خاطر موقعیت جغرافیایی محل سکونتشان که شامل مناطق کوهستانی و دشوار گذر است و همچنین انسجام گروهی و تعصب بسیار زیاد فرهنگی و میهنی اشان و در کنار آن سلحشوری و دلاوری بی مانندشان فرهنگی بکر و دست نخورده را تا دوره ی کنونی حفظ نموده بودند و بسیاری از آداب و رسوم ایرانیان باستان را برای نسل کنونی به ارمغان آورده اند و می توان گفت مینیاتوری از فرهنگ دوره ی باستان ایران زمین را با مراجعه به آداب و رسوم و فرهنگ لکستان بدست آورد

زبان:

زبان لکی میراث دار زبان پهلوی و اوستایی است فارسی امروزی می تواند در برخورد با زبانهای بیگانه بسیار از زبان لکی استفاده نماید

ما برای واژه ی هواپیما بالنه را بکار می بریم می توان برای ژنتیک واژه ی بن چین را انتخاب کرد

_فرشه در زبان اوستایی به معنی نورانی و درخشان است که ما اکنون نیز این واژه را به همین معنا بکار می بریم

و مواردی چون اسپی= سفید/---ویر=هوش---درو=دروغ و بسیاری موارد که خود مطلبی جداگانه می طلبد.

ادبیات :

ادبیات لک بسیار غنی و جامع می باشد شعرای بسیا رهم فارسی و هم لکی سروده اند.آیا می دانید که شاهنامه ی به زبان لکی موجود است؟آیا می دانید که لکها چگونه در مرگ فرامرز می گریند؟آیا می دانید که نقل خانواده های لک زبان گرد همایی های شبانه ی زمستانهای سرد شاهنامه خوانی و نقل داستانهای شاهنامه بوده است ؟آنهایی که سرزمین خویش در چنگ بیگانه دیده اند و جوانان خود در برابر یورش تازیان از دست داده اند با غرور می گویند : در مرگ فرامرز چون باد می وزید و سبیل فرامرز می جنباند دشمن جرات نزدیک شدن به جنازه او را نداشت واینچنین غرور شکسته ی خود را تسلی مید هند

آداب و رسوم:

در ایران باستان هر خانواده دارای اجاقی بوده که شبانه روز آتش آن بایستی روشن می بود و هیچگاه نباید آن اجاق خاموش می ماند . وظیفه ی روشن نگهداشتن اجاق بر عهده ی پسر بزرگ خانواده بوده است

در میان لکهای امروزی:

آب ریختن در آتش و اجاقهای نان پزی از بزرگترین اشتباهات و گناهان محسوب می شود و اگر بزرگتری این عمل را مشاهده نماید به شدت شخص گناهکار را تنبیه می نماید. من مادرانی رادیده ام که از دیدن چنین عمل اشتباهی از طرف کودکان سخت بر آشفته اند وآنها را تنبیه کرده اند.

لکها کسانی را که پسر ندارند اجاق کور(وجاخ کور) می نامند و این یعنی از نعمت پسری که اجاقشان را روشن نگهدارد محرومند. و حتی به کسانی که پسران بی لیاقتی دارند نیز می گویند :وجاخ باوه ت کوره =اجاق پدرت خاموش !

_ در ایران باستان اعتقاد بر این بوده که دیو ویز رش تا سه روز بر مزار در گذشتگان حضور می یابد و قصد نگاه کرده بر جنازه می نماید اما چون دیو مصداق تاریک بوده و از روشنایی بیزاری جسته بنابراین برای دور نمودن دیو از جنازه ها بر بالای قبر آتش روشن نموده اند.

این رسم هنوز در میان لکها وجود دارد و آنها تا سه شبانه روز در بالای مزار مرده فانوس روشن می کنند

- در میان لکها رسم است که نباید نور و آتش را نفرین نمود و اگر کسی به طرف آتش تف بیندازد او را سخت سرزنش می نمایند.

- آنها هنوز هم به خورشید و ماه سوگند یاد می کنند

- هنگامی که کودکی به دنیا می آمد چهل گرده ی نان کوچک درست می نمودند و آنها را به ریسمان کوچکی می آویختند و بر بالای سر کودک به همراه مقداری سیر یا پیاز می آویختند و با گذشت هر روز از عمر کودک یکی از نانها را جلوی حیوانی(عمومن سگ)ند تا چهل روز

- در مراسم در گذشتگان اسبی را با لباسها و شمشیر و وسایل در گذشته بنام * کتل* می آراستند . زنها شیون کنان همراه با موسیقی ساز و دهل بر گرد آن به سوگواری می پرداختند . زنهایی که از نزدیکان به شمار می رفتند گیسوان خود را بریده و بر کتل می آویختند.

آواز باستانی مور

مور یا هوره آوای باستانی است که تاکنون در میان لکها باقی مانده است. گروهی را اعتقاد بر این است که این نوع آواز که بدون موسیقی اجرا می شود خاص دعاهای مذهبی و مراسمات دعا خوانی باستانی بوده است اما به مرور و در مواجه با یورش اعراب رنگ سوگواری گرفته و برای مرثیه خوانی بکار می رود.

اما از این ارثیه ی گرانبها می توان بهر ه های فراوانی در شناسایی تاریخ مبهم و نانوشته ی مردم لکستان گرفت.

تنفر از اعراب

مور رازهای بسیاری از تاریخ این مردم را با خود برای ما به ارمغان آورده است. از جمله ی آن می توان به یورش تازیان و غرور شکسته ی این مردم اشاره نمود .

هنگامی که تازیان، جنگجوی لک را به محاصره درآورده اند زنان لک به مویه گفته اند:

گه ل گه ل عروان چوار دورمون ته نه / وه لومه فله ک ریشه مون که نه

چهار اطرافمان را گروه گروه تازیان حلقه زده اند چرخ روزگار به سرزنش ریشه امان را بر کنده است

و آنگاه که مرد لکستانی کشته می شودبا اندوه می خواند:

گه لی ای عروان لاشه م دینه وه / ار بان ا لاشه هم شاد بینه وه

گروهی از تازیان جنازه ام را به چشم دیدند و با دیدن آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند

و هنگامی که جوانان وطن سرزمین آریایی را از خون خود گلگون می کنند و از این دیار لاله خیز رخت بر می بندند و دیگر نوگلی در این بوستان نمی ماند که قوت قلب زنان لک ایرانی باشد با اندوه و زاری و موی بر کندن می سرایند که :

کوه نازار براکه م ای دویر بو پیدا کشتی عروان بشکنی ای دلیا

کجاست آن برادر رعنایم تا از دور شمایلش را ببینم هنگامیکه کشتی عربها را در دیا غرق می کند

و می گوید:

بیلا بگریوام وِی زاریمه وه / وی کوس که تی دیاریمه وه

بگذار تا براین خواری و سر افکندگی واین شکست هویدا و آشکارم بگریم

با وجودیکه مردمان لک در خطوط نخست مواجهه با اعراب بودند به آسانی تسلیم نشدند و سلطه ی آنان را نپذیرفتند

با توجه به تاریخ اهل حق این مردم در آغازین سالهای اسلام بر خلاف کیش اصلی اکثر اعراب نخست کیش اهل حق که آمیخته ای از اسلام و زرتشت و ایین ایرانیان باستان است را پذیرفتند و به مرور مذهب شیعه را که اکثریت زورمندان عرب مخالف آن بودند جایگزین آن کردند و هیچگاه تسلیم آن عربیت محض نشدند و در موضعی ایستادند که بازدر مقابل تازیان قدرت نمایی کنند

لازم به ذکر است که لکها بسیار زودتر از بقیه ی ایرانیان و بواسطه ی گروه اهل حق مذهبی برخلاف اکثریت اعراب داشتند وسپس با آشنایی با عقیده ی امامان شیعه و روح انساندوستی آنها و اینکه آنها افرادی جهانی بودند و تعصب کور عربی نداشتند آنان را پذیرفتند و در کنار این عقیده، عقده ی فروخورده خویش را همواره در مواجهه ی با تازیان بروز می داده اند.

و می خروشیدند:

مه ر یه وه گیره وه دم خوشالم ای نوم دله که م چوی کو زخالم

منبع : تارنمای آگر

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 و ساعت 17:6 |

درآمدي برشناخت مسائل فرهنگي دلفان

فرهنگ (CULTURE) از جمله مباحثي است كه قلم فرسايي در آن نيازمند دقت، تخصص، تأمل و ظرافت خاصي است. فرهنگ مفهومي عام است كه تعاريف متعدد و گاه گوناگوني از آن به ذهن تبادر مي كند. شايد تعريف تايلر،‌تعريف جامعي باشد كه آنرا "كليتي ميداند شامل: ادبيات ،‌اخلاق ، هنر، مذهب، آداب و رسوم، اقتصاد و... كه فرد در قبال آن يك سري تعهدات را مي پذيرد". اما اگر به زباني ساده فرهنگ را مجموعه اي از باور ها و پنداشته ها بدانيم گستره اين باورها به تمام ابعاد زندگي ميرسد. مثل آداب و رسوم ، راهنمايي و رانندگي، اقتصاد ، سياست، ازدواج، مرگ و مير ،‌ موسيقي، شادي و...

آنچه در اين نوشتار بدان پرداخته مي شود تحليلي جامعه شناختي است از وضيعت فرهنگي شهرستان دلفان كه در آن مهمترين مسائل فرهنگي و اجتماعي مطرح و به دليل آن اشارت و در نهايت در صدد تئوريزه نمودن جهت تغييرات و تحولات فرهنگي خواهيم بود.

شهرستان دلفان داراي جمعيتي جوان بوده كه موج دوم انفجار جمعیت آن در راه مي باشد. از لحاظ اولويتهاي ارزشي طبق تحقیقات انجام گرفته مبني بر تئوری اينگلهارت  مردم دلفان در دوره كميابي به سر مي برند بنابراين مهمترين اولويتهاي آنها مسائلي مي باشد كه منجر به تأمين نيازهاي اوليه آنها خواهد بود مثل تأمين مسكن، اشتغال، ثبات اقتصادي و...

به استناد به تحقيقي كه نگارنده در خصوص مسائل فرهنگي نورآباد انجام داده، نتايج به دست آمده نشان مي دهد كه از لحاظ فرهنگي مردم نورآباد در سطح بسيار بالايي تقديرگرا مي باشند كه  تقديرگرائي  می توانديكي از موانع توسعه يافتگي قلمداد شود. همچنين در سطح بالايي وابسته به قدرت دولت بوده و هميشه براي پيشرفت و دست يابي به مراتب بالاتر منتظر اقدامات دولتي هستند كه اين  مسأله نيز كار آفريني را به نازلترين سطح مي رساند. همچنين نتايج به دست آمده حكايت از آن دارد كه مردم دلفان بسيار خانواده گرا و قوم گرا مي باشند.

در مورد آداب و رسوم و شيوه هاي مرسوم ازدواج نتايج به دست آمده حكايت از ايجاد شكاف بين دو نسل دارد به گونه اي كه ديدگاه نسل فرزندان و نسل والدين در خصوص شيوه انتخاب همسر ً در مقابل همديگر قرار دارد و اين مسأله پيامد هاى ناگوارى مثل ناسازگاري، تعارض نسلى، شكاف نسلي و همچنين آسيبهايي مثل خود كشى، فرار از خانه، و اعتياد را به دنبال خواهد داشت.

آمار و ارقام موجود زنگ خطر را براي خانواده ها از يك طرف و مسولين از طرف ديگر  به صدا در آورده است.عدم وجودزيرساختهاي  اقتصادی لازم و فقدان كار آفريني در بين نسل جوان زمينه گسترش بيكاري را فراهم نموده است.

نسل والدين، فرزندان خويش را آن چنان که بایدوشایدنمی پذیرندو در مقابل، نسل فرزندان نيز والدين خويش را متهم به اين مساأله مي كنند كه قدرت فهم فرزندان خويش را ندارند. نوع موسيقي كه جوانان گوش مي دهند، نوع تغذيه، نوع پوشش و شيوه تفكر در خصوص مسائل مهم زندگي و باورهاي عمومي در عرصه هاي مختلف، نگرش نسبت به رسانه هاي جمعي، ميزان استفاده از اين رسانه ها و قدرت تأثير گذارى آنها، شيوه هاى متفاوت گذران اوقات فراغت و... شكاف نسلي پيشامده را بهتر و شفاف تر نمايان مي سازد،آمار منتشره از نتايج تحقيقات، جهت تغييرات فرهنگي را به شيوه اي به نمايش ميگذارند كه چنانچه براي مسائل فوق برنامه ريزي خاصي انجام نگيرد وانگهي بايستي منتظر پيامدهاي ناگوار آن باشيم . برنامه ريزي و فراهم نمودن زيرساخت هاي اقتصادي جهت كاهش بيكاري و افزايش كار آفريني، برگزاري كلاسهاي آموزش خانواده، بررسي و تحليل جامعه شناختي و روانشناختي مسائل مطروحه در رسانه هاي جمعي، خصوصاً رسانه استاني، آشنا نمودن مردم با پيامد تغييرات به وجود آمده و تحميل نتايج نا خواسته و سنگيني سايه آن بر زندگي، مي تواند از اقدامات پيشگيرانه اي باشد كه هم مسولين و هم مردم در آن تشريك مساعي نمايند.

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 و ساعت 17:39 |
شوخی در شعر ملاذولفعلی بختیاری

اين نوشتار به معرفي يکي از سرايندگان لر مي‌پردازد. اين سراينده ملاذولفعلي بختياري کرّوني متخلص به «مجرم» است. تأثير گسترده ملاذوالفعلي در تمام ديوان داراب افسر عيان است

 

 

شوخي‌ئام مَنير ائ همه بئ‌جا ائ‌گُهِم / خاطرم جمع که خوت راحمي و ستاري

 داراب افسر بختياري را ظاهراً بايد مهم‌ترين و شناخته شده‌ترين شاعر معاصر لُر زبان شناخت چه بسا اصولاً همه‌ي شناخت اهل ادب ايران از ادبيات بومي مردم لُر (از لک زبانان کرمانشاه و ايلام گرفته تا بختياري و گويشوران ممسني و ليراوي بوشهر) منحصر به همين شاعر باشد، چه شاعر مدوّن ديگري را کم‌تر نام مي‌برند و مي‌شناسند. البته در حوزه‌ي هرکدام از زبان‌ها و گويش‌هاي اين مردم سرايندگان ديگري هستند که بس صاحب‌نام و مقبولند اما در سطح ملي و خارج از حوزه‌ي گويش خاص خود شناختي از ايشان وجود ندارد. اين مسئله به معني نبودن چهره‌هاي ادبي مهم و قابل توجه و قابل عرضه در حيطه‌ي ادبيات لُر نيست بلکه صرفاً محصول عدم آگاهي ما و نپرداختن به معرفي و کشف ايشان است. در همين حوزه لري بختياري سرايندگان قديم‌تري نسبت به داراب افسر وجود دارد که بسيار قابل بررسي هستند اما گاه حتي از نعمت انتشار ديوان نيز محروم مانده‌اند.

 اين نوشتار به معرفي يکي از اين سرايندگان مي‌پردازد که ديوان پر ارج وي فقط در شمارگاني محدود و يک‌بار منتشر شده و نتوانسته آوازه صاحب آن را از محدوده‌ي هم‌زبانان بختياري خويش خارج کند. اين سراينده ملاذولفعلي بختياري کرّوني متخلص به «مجرم» است. اين درحالي است که تأثير گسترده ملاذوالفعلي در تمام ديوان داراب افسر عيان است چه آن‌جا که موضوعات ديني مثل گفت‌وگو و گلايه به درگاه خداوند يا سخن گفن از اهل بيت (ع) مطرح مي‌شود و چه آن‌جا که موضوعات عاشقانه مجال بروز مي‌يابند، چه در مواردي که مسايل قومي و بومي و مخصوصاً ستايش و دفاع از هويت لُر مطرح مي‌شوند و چه در سرتاسر ديوان هر دوي ايشان که زباني طناز و مليح دارند.

به تأثيرپذيري گسترده ملاذولفعلي در اين مقاله فقط از آن سر اشاره شد که اهميت جايگاه وي مورد عنايت قرار گيرد وگرنه نگارنده اين مسئله را موضوع مقاله ديگري قرار داده و در آن با نشان دادن اوج اين تأثير که حتي گاه به «بازسرايي» شعر ذولفعلي توسط داراب افسر انجاميده است، پرداخته و نشان داده داراب چگونه با نزديک کردن فضاي شعر بکر و اصيل لري ذولفعلي به ادبيات معاصر فارسي توانسته موفق‌تر باشد و خوانندگان بيش‌تري به واسطه مأنوس‌تر بودن (يا نزديک‌تر بودن به پارسي) الفاظ و اوزان شعر خويش (نسبت به لري ديوان ذولفعلي) گرد خويش فرا جمع آرد.

در اين مجال فقط يادي از قصيده معروف «خدائيه» داراب افسر مي‌کنيم و سپس وارد بحث از ديوان مجرم مي‌شويم تا خواننده خود در اين باره قضاوت کند:

ائ که روزي همه خلق ز انبار تونه/ آسمون‌ها و زمين کرده کردار تونه

 ائ‌بون خلق و همه ساله تفاوت ائ‌کنن /  غير پاينده فقط گنبد دوار تونه

گديه روز قيامت ز لُر ائ‌خوم مهُ حساؤ / تهُ چه داديس ههُ چه داره چه بدهکار تونه

 کر يارون اتوموبيل سواري دادي  / منکر بيدنته لر که طرفدار تونه

احتمالاً نزديک‌ترين و دقيق‌ترين معادل واژه طنز در زبان لري «شوخي» خواهد بود، ملاذوالفعلي خود به اين مسئله که شعر طنز و شوخي سروده است در جاي جاي ديوانش تصريح کرده و سروده است:

مجرم چنو شعري ز تو شوخي وا بو / والله ز تو هيچ نيا چنو کار بدَر

 گؤيل مهُ به شوخي گُدم ائ شعر لرينه / زنگَل نخرَن صد چي مني نه به يکي جؤ

مُجرم همه شعرانه به شوخي ائ‌گُهِ  / هرکس که حريفه ائ سخن کافيسه

 شوخي‌يام مَنير ائ همه بئ‌جا ائ‌گُهِم / خاطرم جمع که خوت راحمي و ستاري

از اين همه مي‌توان نتيجه گرفت شوخي و طنز در شعر مذهبي و عاشقانه و قومي ذوالفعلي کاملاً روندي آگاهانه و هوشيارانه دارد، به گونه‌اي که شاعر عامدانه زبان طنز را براي بيان معارف عاشقانه و حتي مذهبي و قومي خويش برگزيده است. ملاذوالفعلي را با القاب متعددي از قبيل کروني، کراني، و بختياري نام برده‌اند، تخلص وي نيز چنان‌که پيش‌تر آمد «مجرم» بوده‌است. روزگار حيات وي را بايد هم‌زمان با قيام مشروطه و قدرت‌يابي روز افزون ايل بختياري در ساختار حکومتي قاجاريه دانست چنان‌که در برخي سروده‌ها به مدح و ستايش ايل لُر و خوانين آن پرداخته است.

 ديوان ملازلفعلي که تنها اثر مدون و مستقل درباره وي هم هست به همت مريد محمدي در سال ۱۳۷۹ در انتشارات مريد شهر کرد مجال طبع يافت. به جرئت مي‌توان گفت طنز در تار و پود ديوان مجرم حضوري همواره دارد و بخشي از ساختار اساسي ذهن و زبان شعر اوست کم‌تر بيتي از وي مي‌توان يافت که در آن نمکي از طنز و شوخي چاشني سخن نباشد:

 اي که از اصل بد و نيک حوَر خوت داري /  پرده‌ي عيب مکن پاره که خوت ستاري

 به بياوون تهُ هفتاد و دو ره پيدا هد / سي چه يه دز مئنه هفتاد و دو ره واداري

اين دو بيت آغازين ديوان وي و زير عنوان «حديث کسا» سروده شده‌اند، همين دو بيت معرف شيوه شعر وي و طرز پرداختش به مسايل مذهبي و اعتقادي است. شاعر آفريدگارش را مورد خطاب قرار مي‌دهد اما با حضرت حق به دور از تکلفات مرسوم و عربي‌گويي‌هاي معمول به زبان سليس و صادقانه لري سخن مي‌گويد و مي‌پرسد چرا خداوند «آدمي» را سرگشته هفتاد و دو راه به بيراهه نموده و اهريمن را هم دزد و رهزن آن کرده‌است:

دزّ بد ذات حرامزاده ايمون دزّ تهُ / ار دلت جرّ نئ‌خهُ‌ائ دزّنه نئ واداري

 راس ائ‌گي که بدي واس و تو ني خوايس ديه؟ /  بده اونه تهُ وُر ائما و مدار هيچ کاري

 هو که از روز ازَل دربدر ائمانه بکرد / ار مُنُم زس ائ‌کشي غيرت و جانبداري!

 در سراسر منظومه «حديث کسا» و نيز «معراج نامه» که مسايل مذهبي در آن بيان شده‌ است همين فضا حفظ شده و شاعر کوشيده بدون اين‌که از شأن مسايل مورد بحث بکاهد با استفاده از ظرفيت‌هاي زبان لري اين معارف مذهبي را توضيح دهد:

جبرئيل وا ادبي چند به زير جاجيم  / رهد و گُد گوش کنين مرحمت داداري

 ويد بنگئ ز خدا سيم برو حونه علي / زير جاجيم همه دوسونم ار بشماري

 پنج نفر دوس عزيز مهُ درازن زيرس / مشتلقونه بگو هر چئ که منظور داري

 بدين شکل مي‌بينيم ملا در سخن گفتن از حديث کسا به زبان لري خَس و خالص مي‌پردازد کسا را جاجيم ترجمه مي‌کند و وحي را بنگئ از جانب خداوند. و در معراج‌نامه مي‌خوانيم:

ز تو ائ قدر آساره /  پيائئ نيد که بشماره

 نه دولتمن نه بئ چاره /  کسئ هم نئ‌کنه انکار

کتاؤا هرچه‌ ائ‌خونم / شريکئ وُر تهُ نئ‌دونم

 تهُ خُت يه نفري دونم / نه باؤ داري نه کس ؤ کار

 و در ادامه:

صدا آؤيد که جبرائيل /  برو وا لَم تهُ واتعجيل

به عزت دوسمه ياري /  که مشتاقم بر او بسيار

 اگر بخواهيم از بسامد واژگان شعر مجرم بگوييم هيچ کلمه‌اي به اندازه خود کلمه «لُر» و «لُري» تکرار نشده که در اغلب موارد با شوخي همراه است. گاهي از زورمندي و زماني از فقر و در جايي از زندگاني اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي مردم لر سخن گفته‌است. در ابيات زير نام‌هاي مرسوم در ميان مردم جامعه خويش را يکايک مي‌شمارد و سادگي و صفاي اين نام‌هاي لري را دليلي بر بي‌گناهي و پاکي مردم لر مي‌داند و از خداوند براي چنين مردمي طلب بخشش مي‌کند:

نوم کُل مرد و زن دوني

چلويي، زرده، پالوني

تَتَري کِهتري بَردي، کناري، کُلُهي چلوار

 مورزي، هرگلون، مونگشت

بُسُهري، گلگري، انگَشت

 جُلي و ماطلي، مالي،لُقيمي، سوده‌رو، اوسار

ظريفه، نئ‌خشه/ نيستر/ کَموتر، دايني و سيمبر/ همين بس، غز بس و دُربس، ملرسي، اصلي و نازدار

بقربون تو اسماسون هم اينون و هم اونون/ کسي که همچو اسم داره تا با اونون چه داري کار؟

 در ادامه به اسامي طوايف و مکان‌هاي مختلف سکونت لران نيز اشاره مي‌کند که خود نشانه آگاهي کامل و حساسيت وافر وي به جغرافياي زبان خويش است:

ز موري، گندلي، ميوند، زِ سرلک، زلکي، سگوند/ ز چارلنگ و چه از هفت لنگ، هدک زي اسم‌ها بسيار

زه ايلاق تا به گرمسير، چهل روز ائ‌رون ره دير/ پلارد و زلکي، خرم‌آباد، بوشهر هدک به آخر کار

 کلمه "خرم‌آباد" در ديوان وي خرم‌آباد آمده‌ است و معلوم نيست منظور خرم‌آباد لرستان فيلي باشد يا يک خرم‌آباد بختياري‌نشين، اما به قرينه نام طايفه سگوند در بيت قبلي مي‌توان نتيجه گرفت منظور خرم‌آباد لرستان است.

در «گؤد چغاخور» از قدرت و شوکت لُر و به طور دقيق‌تر سرداران بختياري مشروطه سخن به ميان آورده‌است: شير و شير بچه‌وُر ايرون طرف لُر داره نه همه سمت لُر گؤد چغاخور داره شاه ايرون زِ هُنه باج به قيصر ندهه تا که سردار و سپهدار و بهادر داره.. در بخش ديگري از زبان پيامبر اسلام (ص) در معراج از خداوند طلب رحمت و مغفرت و محبت براي مردم لُر دارد. در حقيقت «مجرم» لُر زبان با اين فضاسازي نشان داده‌است که دست به بازآفريني روايت‌هاي موجود درباره معراج نبي مکّرم (ص) به زبان و فرهنگ لري زده‌است، اين با ترجمه و بازگرداندن الفاظ فرق دارد. همين است که مي‌بينيم پيامبر خدا بر درگاه آفريدگارش براي قوم لر دعا مي‌کند اين اصلاً به معني تحريف و بدعت نيست چراکه قطعاً چنين است و پيامبر گرامي اسلام فارغ از هرگونه قوميت و نژاد و عرب و عجم براي همه‌ي انسان‌ها دعا مي‌کرده‌است...
+ نوشته شده توسط Auob sahrai در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 18:5 |

 دره سیمره: سرزمین لکستان

دره سیمره بخش اصلی سرزمین لک‌ها را تشکیل می‌دهد. این دره در غرب کشور و در میان رشته کوههای زاگرس قرار دارد. منطقه سیمره از استان همدان تا استان ایلام را در برمی‌گیرد. از شمال محدود است به استان همدان که تقریبا یک ششم از خاک این استان را شامل می‌شود. از سمت جنوب به جلگه دزفول و کبیرکوه در استان ایلام ختم می‌شود و بیش از چهل درصد خاک ایلام را در برمی‌گیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه و اشغال یک سوم از خاک این استان و از سمت شرق به استان لرستان محدود می‌باشد که 65 درصد از جمعیت این استان را لک‌ها تشکیل می‌دهند.


 سیمره یکی از دره‌های باستانی غرب کشور است، کشفیات باستان شناسی - به ویژه مفرغهای لرستان - و همچنین نمادهای تاریخی فراوان حاکی از قدمت زندگی بشر و تمدن‌های باستانی در این منطقه است

 راولینسون می‌گوید:

(به نظر من سیمره در اصل سمبنه )sambana( بوده که آنهم تحریفی است از سبدان )sabadan( یعنی همان شهری که دیدرو از آن نام برده و اسکندر هنگامی که برای بازدید ازکلنی از شوش عازم شهر (celonسیروان یا کیلون) بوده از آن عبور کرده است.

 به نظر می‌رسد دژ محکمی که در کوه‌های شرق تیسفون وجود داشته و خسرو پرویز به هنگام تهدید تیسفون از طرف امپراتور هراکلیتوس زنان و فرزندان خود را به آنجا منتقل می‌کرده در سیمره قرار داشته است.)

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در شنبه هفدهم بهمن 1388 و ساعت 12:11 |
...  ديشب دور از تو قلم برداشته و متن زير را برايت نوشتم تا بداني دور از تو چه مي كشم .

 من نمي گويم با من حرف نزني مي ميرم ولي اگه حرف بزني زنده مي مونم

 حالا احساس امشبم را بخوان :

تو شب را با بالش خيس از اشك بسر كردن و از ترس اينكه

 دلدارت دور از تو چه مي كند و دستت را بي هوا به سويش كه دردسترست نيست دراز كردن

وخود را در حفره هاي تنهايي يافتن را تا حالا حس كرده اي ؟؟؟

تو براي گريه كردن منتظر اشك شدن و بي دوست بودن را با تمام وجود

 در يافتن و با حسرتهاي بي پايان به اميد اينكه روزي شايد

 فقط يه جمله محبت آميز از او بخواني و بيهودگي اين انتظاررا تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

به كسي دل بستن و دور از شهوت شبها را با موزيك حسرت و ترنم اشك به صبح رساندن

و تك تك اميدهاي به ياس تبديل شده دلت را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو زندگي كردن با روح دوست و شبها را به ياد مهتاب رويش و

 ستارگان چشمان دلدارت به صبح رساندن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تونبض و تپش عشق را در رگهاي دستانت كه هر لحظه شوق در آغوش گرفتن يارش را دارد

 و خود را در تنهايي شب ميان گريه هاي سياهي شب محصور ديدن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو به درون وتفكرات عاشقانه برگشتن و سراپا درد عشق بودن و درمان نداشتن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو تا لحظه اي كه اشك چشمانت خشك نشده گريه كردن و با نگاههاي عميق پر ازحسرت عشق به همه جا نگاه كردن

 را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو كسي را كه بيش از همه دوست داري و دستت به آن نميرسد و بدون حضورش لحظه اي آرام

و قرار نداشتن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟‌

تو محرم اسرار تنهائيت فقط قلم وكاغذ بودن و چشم به سفيدي كاغذ

و اشك قلم دوختن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟‌

نمي دانم .....

ولي من تمام آنچه كه گفتم با تمام وجودم احساس كرده ام .

تو هم بنويس دردها و حسرت دور از يار بودنت را به دست چه كسي

 درمان خواهي كرد .                                

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 10:56 |
چند سخن از بزرگان

پل نيسن: اگر در دل شوق و عشق داري از زندگي خود بهره بسيار به دست آر

 چون عشق همواره آدمي را به سوي کمال راه مي نمايد.

بزرگمهر  : براي آدمي دشمن دانا از دوست نادان بهتر است .

تاگور : زندگي حتي با عشق گم شده نيز شيرين تر از زندگي بي عشق است.

پلورک :هرگز نبايد چيزي را که نمي توانيد بهتر از آن را جايگزينش سازيد از بين ببريد.

فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد.

ارد بزرگ : اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز ، بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني .

نادر شاه افشار : سکوت شمشيري بوده است که من هميشه از آن بهره جسته ام.

ترنس : هنگاميکه اميد در کسي بميرد کينه و انتقام در او زنده مي گردد ،

 هرقدر اميد کمتر باشد ، عشق بزرگتر است .

جبران خليل جبران : به روياها ايمان بياوريد که دروازه هاي ابديت اند

سروانتس : زن مانند شيش? ظزيف و شکستني است . هرگز توانايي مقاومت او را نيازماييد .

زيرا ممکن است شيشه ناگهان بشکند .


توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است .

تقديم به آنهايي که از اين وبلاگ ديدن مي کنند

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 10:55 |

نبرد اصلی رضاخان درلرستان با لک ها بوده است و نه با لر ها

 

در یکی از نشریات محلی (سیمره: چاپ غرب کشور) و برخی سایت های اینترنتی بحث جنجالی پیرامون لرها، کردها و لک ها پیش امده که در یک سو جناب آقای ظاهر سارایی و در سوی دیگر آقای قاید رحمتی قرار دارد.

در میان گفته های این افراد برخی گفتارها پیرامون قوم لک و منطقه لکستان قابل توجه است که در ادامه به آن پرداخته می شود:

1-    دوستان لرستانی ما و مخصوصا این نویسنده­ی مورد اشاره ، خیلی این موضوع را برجسته کرده­اند که کردهای عراقی خود را" لر" می نامند و دلیلشان هم وجود سایتی است به نام " اللورستان الغربیه " . به اطلاع این عزیزان می رسانم ،  اصولا تلقی کردهای عراقی از" لر "چیزی جز کردی جنوبی نیست و منظورشان کردهای ایلام و کرمانشاه و لکستان است و با کمال تعجب و تاسف باید گفت آن­ها کمترین شناخت و تلقی­ای از لری رایج در لرستان و بختیاری ندارند و خیال می­کنند که همه لرهای عالم مانند ایلامی ها وکرمانشاهی ها و لک­ها حرف می­زنند .

2-    نوشته اند که لک ها 80 در صد از جمعیت لرستان را تشکیل می دهند . من این موضوع را قبلا در نشریه­ی آسو نوشتم و گفتم که ازحیث جمعیتی لک­ها قوم غالب در لرستان هستند  که مورد اعتراض ناقدی قرار گرفت . خوشحالم که این ناقد محترم گفته­ام را تایید می کند . و از آن جا که ایشان خود لر هستند وگویا لر بختیاری ، این موضوع بیشتر اهمیت می یابد .

3-    درکنکاش های علمی به این نتیجه رسیدیم که مغلطه ای در لرستان برای انکار هویت لک ها نیز صورت گرفته است که من  در شماره ی 4نشریه ی داخلی اداره­ی فرهنگ وارشاد اسلامی کوهدشت به نام " آسو " مطرح کردم که دوستان می توانند به آن ، ونقد و جواب نقد آن مراجعه نمایند

4-    لکی را به پیروی از تقسیمات جغرافیایی و سیاسی و اداری یکی از گویش‌های لری دانسته‌اند،  چنان­که آقای امان اللهی گفته­است: « لرها به دو زبان  لری و لکی صحبت می‌کنند.»(امان اللهی : 47) .

حال آن که به تصریح خود ایشان، لکی جزء گروه زبان های شمال غربی است(همان : 52) ، و محققان نیز به تفاوت زبانی و تباری لک و لر  اشاره کرده‌اند ؛ لردکرزن گفته است: « ایشان (لرها) به هیچ وجه خوش ندارند که در زمره­ی کردها که لک شمرده می‌شوند، محسوب شوند.»(همان : 32).

 

5-   ممکن است که معدودی از  لک­ها در لرستان به دلایلی از جمله قرارگرفتن در جغرافیای سیاسی لرستان و همجواری با لرها خود را لر بدانند اما به هر حال قاطبه­ی  لک­ها به دنبال هویت مستقلی برای خود هستند . اگر خود را کُرد ندانند ، لر هم نمی­دانند . می گویید  نه ، یک نظر سنجی در سراسرمناطق لک نشین برگزار کنید. لک­های دیگر استان­ها با قاطعیت بیشتر ، لر بودن خود را نفی می­کنند.

 

6-    لک ها قوم بزرگی هستند که به شدت مغفول مانده­اند . آن ها درمیراث مشترک ادبیات کردی خاصه کردی جنوبی شریک هستند و نواها و نغمه ها و زبان و هویت خاص خود را دارند و جمعیت زیادی را تشکیل می­دهند که در لرستان و ایلام و کرمانشاه و همدان و جاهای دیگرپراکنده­اند . آن ها نقش اصلی را در معادلات سیاسی لرستان داشته­اند کما این که نبرد اصلی رضاخان درلرستان با لک ها بوده است . جالب این که وقتی بیرانوندها ازدست نیروهای امیراحمدی گریخته ، و به پشتکوه پناه آورده بودند ، نیروهای  والی لر ایلام یعنی غلام­رضا­خان ابوقداره درهماهنگی با رضاخان ، بیرانوندها را ازپشتکوه راند( والیزاده معجزی  ، 1382 : 146)  و بسیاری از آن ها را به خاک و خون کشید ( به گواهی  کهن­سالان مورد مصاحبه­ی حاضر در آن درگیری ها ).

 

7-   هر گاه که خواسته ام به لک ها بپردازم با اعتراضات و جاروجنجال زیادی مواجه بوده­ام . جنجال اخیر از همه شدید­تر بود ، مخصوصا این که منتقدانم سعی داشتند با تحریک احساسات عامه و عصبی کردن من و کسانی که چون من می اندیشند ، مرا مرعوب ، و به اصطلاح از میدان به در کنند . نمی دانم دلیل این حساسیت غیر عادی چیست . اگرمن این موضوع را طرح نکنم، کسی دیگر طرح خواهد کرد .بالاخره باید این گره باز شود یا نه ؟ چرا عده­ای خیال می کنند که من می خواهم بین اهالی لرستان افتراق و جدایی بیندازم . من وصی و وکیل لک ها نیستم . کنجکاوی و کنکاشی روشنگرانه به دور از هرگونه حب و بغضی مرا به طرح مسئله واداشته­است . مضافاً این که در مطلبی که در سیمره چاپ شده است ، به هیچ وجه قصدم بازکردن مسئله­ی مورد بحث نبود . من در جواب اقتراح سایت بلوط کرمانشاه که خواسته بودند در مورد روندشعر کردی جنوبی نظر بدهم ، مطلبی نوشتم و دوستان لطف کردند و درسیمره منتشرنمودند .

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 16:41 |

مه ای دنیا ده سیرم ، کُل  ارا تو

خصه شادی نمیرم ، کُل ارا تو

بوری مال و زنی ئم  ، کُل بچویچن

بجز تو هرچی دیرم ، کُل  ارا تو

 *****

 چملت کاخ ایمونم رمونی

چوزانی،دویریت جیرم سزونی

سرت هیزده گلاره تا بویینی

خمه تو دار دو متری چمون

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 16:26 |

مور آوای باستانی قوم لک

رایج ترین,عمده ترین وپرطرفدار ترین آوازیا سرود در میان لکهاست وآوازی است که منحصر به این قوم می باشد.مور را با چندین ریتم و مقام موسیقیایی می خوانند.این سرود ذاتا غمگنانه ودلتنگ کننده بوده وبا اشعار حماسی وعاطفی حزن انگیزی خوانده می شود.لکها به گاه دلتنگی و غم و غصه های ژرف ونیز در سوگ عزیزانشان در مراسم سوگواری به مور پناه می برندوآن را سر میدهند.

شالوده مور حکایت گر همه ی رنج وحرمانها,امیدو آرزوهاو ایده وآرمانهای به خاکستر نشسته این قوم از هزاران سال پیش تاکنون است.لک ها در مراسم رسمی سوگوری برای عزیزانشان و روی جنازه و قبر از دست رفتگان خود مور می خوانند.معمولا یک یا دو و گاهی چندین زن با هماهنگ کردن ریتم صدایشان با یکدیگر در رثای تازه در گذشته مور می خوانندو بقیه زنها گریه می کنند.در برخی مناطق لک نشین چون طرهان,چگنی و...علاوه بر زنها مردها نیز در مراسم سوگواری(پٍرس)مور می خوانند.

خانم فریا استارک در کتاب سفر به الموت که در سفر به لرستان آنرا به رشته تحریر در آورده به مور اشاره می کندو آنرا شبیه آوایی می داند که در در نواحی آلپ شنیده است.در برخی کتب معتبر تاریخی ذکر شده است که لطفعلی خان زند مور را به زیبا یی می خوانده.مور از هجران و فراق انسانها حکایت می کند و انسان با شنیدن و خواندن آن دچار غم و اندوهی همراه با سرکشی و طغیان می شود.تاثیرات تحریک آمیز این سرود باستانی و نوای موسیقیایی سحر آمیز تا آنجا بوده که برای جلوگیری از تحریک و طغیان جوانان خواندن آن بارها از سوی والیان طوایف لک ممنوع شده است.

اقبال باقری ـ منصور خان مینایی ـ غلام درگاهی ـ عینعلی تیموری - صفر برزونی - خانمراد و نبي ضروني چند تن از مور خوانهای سالهای اخیر خطه ی لکستان و لرستان بشمار می روند که صدایشان از طریق نوارهای کاست در همه جای منطقه شنیده می شود.از مقام های مور می توان به کزه و لره اشاره کرد که انسان با شنیدن آنها حالتی غمگينانه و دلتنگ پیدا می کند.

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 16:9 |

لک کیست، لکی چیست؟

لک ها گروهی مستقل از اقوام آریایی هستند که در استانهای لرستان، کرمانشاه، ایلام، همدان، کرکوک، خانقین و بخشهایی دیگر از کشور عراق سکونت دارند. گروه هایی نیز به مناطق متعدد کشور از جمله به شهرستان های کجور، کلاردشت، تیت دره، مکارود در شمال و گروهایی نیز به استان های فارس، قزوین، شمال خراسان و ورامین در استان تهران تبعید شده اند. این قوم یکی از سه شاخه ی اصلی اقوام آریایی به نام مادها هستند که نخستین حکومت و تمدن مدرن را در غرب ایران زمین بنیان نهادند. زبان آنها بازمانده زبان های اصیل اوستایی و پهلوی است که به دلیل شرایط خاص جغرافیایی این مناطق، کمتر دچار تغییر و تحول شده است.

زبان لکی در میان مردمان ساکن در جنوب نواحی غربی ایران (در قسمتهایی از کرمانشاه و ایلام) و نواحی سردسیر شمال و شمال غربی استان لرستان رایج است و هم اکنون انبوهی از مردمان این مناطق بدان تکلم می‌کنند. حوزه گسترش گویش لکی به ترتیب از شمال شرق به شمال غرب عبارتند از :

بخش چقلوندی یا هرو در شمال شرق،زاغه و بخش‌هایی از شهرستان بروجرد. بیشتر لک زبانان بروجرد در بخش سیلاخور(منطقه چالان چوالان)هستند.

شهرستان سلسله یا الشتر در شمال

شهرستان دلفان یا نورآباد در شمال غرب

مناطق شمال و شمال غربی شهرستان کوهدشت و نواحی شمالی بخش چگنی

بخشهایی از شهرستان شیروان چرداول-دره شهر و آبدانان.

در کردستان عراق(جنوب کردستان) تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.

شهرهای صحنه،کنگاور،سنقرودینوردر استان کرمانشاه و بخش‌هایی از تویسرکان، نهاوندواسدآباد در استان همدان.

در میان مناطق یاد شده، دهستان قلایی واقع در جنوب شهرستان سلسله و نیز طوایف امیر، در شمال دشت الشتر به گویش لری تکلم می‌کنند. شهرستان دلفان در بخش لکی‌زبان مرکزیت دارد و تقریبآ همه اهالی آن به لکی سخن می‌گویند، از اینرو می‌توان این شهرستان را مرکز لکستان دانست.

گویش لکی با گویش‌های جنوبی زبان کردی به ویژه گویش‌های سورانی و گورانی نزدیکی دارد و از دیدگاه زبانشناختی لکی حلقه میانی زبان‌های کردی‌تبار و فارسی‌تبار به شمار می‌آید. زبان کردی و شاخه‌های متعدد آن از دیدگاه تحولات تاریخی زبانها و لهجه‌های ایرانی جزو زبان‌های "شمال غربی" ایران محسوب می‌‌گردند. البته برخی ادعا کرده‌ اند که‌ زبان لکی عضوی خارج از زبان کردی و لری می‌‌باشد. درتاریخ‌های گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از الشتر به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده است.

یکی از ویژگی‌های گویش لکی، دارا بودن آثار نوشتاری است. برخی از این آثار متعلق به فرقه یارسان (اهل حق) می‌‌باشد. گروهی از تیره‌های لک دلفان پیرو کیش یارسان می‌‌باشند. گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویش‌های لری کاملاً متمایز است. این گویش با توجه به دگرگونی‌های آوایی زبانهای ایرانی در دوره باستان و میانه پیوندگاه گویش‌های ایرانی "شمال غربی" و جنوب‌ غربی را تشکیل می‌‌دهد. در حالیکه زبان لری و شاخه‌های آن جزو زبان‌های ایرانی "جنوب غربی" (فارسی‌تبار) شمرده می‌شوند.از ویژگی‌های لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیار خان غضنفری تحت عنوان "گلزار ادب لرستان" گردآوری شده است. این تذکره با لری پیوندی ندارد. از دیگر آثار مکتوب می‌‌توان به سروده‌های اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیرا انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده است و...

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 16:8 |

لک قومی فراموش شده


           از آنجا که در مملکتی زندگی میکنیم که با وجود  تنوع هویت های قومی ، زبانی و مذهبی یک ارتباط ارگانیکی بین همه اقوام تحت عنوان یک هویت ملی وجود دارد واز طرفی به هویت مستقل اقوام احترام گذاشته می شود ،  برآن شدیم تا با عنوان نمودن نام آن در کنار سایر اقوام  به عنوان یکی از اقوام مستقل ایرانی ،  پرده از واقعیت این قوم برداشته و با مطرح نمودن آن زمینه توجه بیشتر مسئولین درجهت رشد وتوسعه آن فراهم گردد.

          آنچه که در پی می آید تلاش مختصری است در جهت معرفی این قوم که همواره در صحنه های مختلف انقلاب حضور فعال داشته و برای اعتلای نام این کشوراسلامی تلاش نموده اند.

          قوم لک یکی از سه شاخه ی اصلی ومستقل اقوام آریایی به نام مادها هستند که نخستین حکومت و تمدن مدرن را در غرب ایران زمین بنیان نهادند. زبان آنها یعنی زبان لکی با دستورزبان و ادبیاتی قوی که دارای حدود سی هزار لغت است ، بازمانده زبان های اصیل اوستایی و پهلوی است که به دلیل شرایط خاص جغرافیایی این مناطق، کمتر دچار تغییر و تحول شده است.

          سکونتگاه اصلی مردم لک زبان در مرز مشترک  بین چهار استان در جنوب استان کرمانشاه ، شرق استان ایلام و جنوب غرب استان همدان و شمال غربی و غرب لرستان است. لک‌ها بیشتردر شهرهای دلفان ،  کوهدشت ، سلسله ، هرسین ، صحنه ،کنگاور،سنقرودینور،  شیروان،  چرداول ،  دره شهر، آبدانان، تویسرکان،  نهاوند،  کرمانشاه و خرم آباد ساکنند.

          مردم لک در پی مهاجرت‌ها در بیرون از منطقه لک‌نشین زاگرس نیز زندگی می کنند. برای نمونه روستای لکستان در آذربایجان شرقی و عده‌ای از ساکنان میانکاله و روستای زاغ مرز توابع بهشهر، روستای کجور، کلاردشت، تیت دره، مکارود در شمال و گروهایی نیز به استان های فارس، قزوین، شمال خراسان و ورامین در استان تهران تبعید شده اند.

           به دلیل نزدیکی زبانی و فرهنگی، لک‌ها عموما شاخه‌ای از کردها یا لرها در نظر گرفته می‌شوند. برخی معتقدند واژه لک از ترکیب دو واژه لر و کرد تشکیل شده‌است .و لكهای باستانی ایرانی را هر كدام به خودشان منتسب می كنند .درحالیکه لكها از لحاظ  فرهنگی، احساسی و مذهبی و بسیاری از مولفه های قومی خصوصا پوشش خود را مستقل از قوم كرد و لر می دانند.و قویترین نظریه که بیشتر باستان شناسان و زبانشناسان بدان معتقدند این است که زبان لکی بازماندهٔ فارسی باستان و پهلوی است . (پارسی باستان زبانی است که در زمان هخامنشیان مستعمل بوده و ریشه ی زبان فارسی امروزی است).

         مهمترین عامل افتراق واستقلال این قوم مولفه زبانی است. تحقیقات زیادی در مورد ریشه زبان لکی صورت نگرفته است  اما می توان گفت زبان لکی یک زبان زیبا و آهنگین است که واژه های باستانی و کهن فارسی به قدر زیادی درآن  وجود دارد. و شکل قدیمی و اصیل برخی واژه ها و شیوه ی جمله بندی اصیل در این زبان  باعث می شود که ابراز نمود زبان لکی به جا مانده ی زبان های پارسی باستان و پهلوی است.ودراین زبان واژه هایی می توان پیدا کرد که با زبان های پهلوی اشکانی و پارسی میانه مشترک هستند.ازاینرو می توان گفت که مهم ترین مآخذ لکی زبان پارسی باستان است همچنین زبان لکی باقی مانده زبان اوستایی است و شباهت بسیار زیادی در مورد ریشه های زبان لکی و اوستا دیده شده است.
         پس از زبان، موسيقي برجسته‌ترين ويژگي هويت قوم لك است. نغمه‌ها، آواها و آوازهاي باقيمانده از موسيقي لكي بيانگر اصالت، ريشه‌دار بودن و خاص بودن آن است. موسيقي لك‌ها از حيث محتوايي شديدا تحت تاثير محيط طبيعي، نوع معيشت و آداب و سنن است. در چندين دهه گذشته كه اين منطقه بيشتر روستايي و كوچ‌نشين بوده‌اند در انجام فعاليت‌هاي روزمره و مراسمي چون عروسي و عزا، موسيقي نقش فعالي داشته است. گفتني است از سازهاي رايج در اين منطقه سرنا، دهل، ني و تنبور را مي‌توان نام برد .

            باین وجود ، قومی با جمعیتی قریب به یک میلیون نفر و با زبانی مستقل که به گواه تاریخ تمامی مولفه های یک قوم بزرگ را دارا می باشد، متاسفانه به فراموشی سپرده شده و دچار یک نوع مظلومیت تاریخی شده است .وحتی در رسانه ها ی ملی به عنوان یک قوم مستقل یا اصلامطرح نشده ویا کمتر مورد توجه قرار گرفته است.و نام و آوازه اش هنوز با وجود پیشینه تاریخی قوی، زیاد گسترش نیافته و در سایه اقوام دیگرقرار گرفته است .از اینرو مردم ایران با این قوم آشنایی چندانی  ندارند .

+ نوشته شده توسط Auob sahrai در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 16:3 |